تبليغاتX
قاطی پاتی


قاطی پاتی

دلنوشته های دخملی بااسانس خنده

 

 

سیلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام به بروبچ پایه ی قاطی پاتی چطورمطورید؟

غرض ازمزاحمت خواستم بگم که بنده یک وبلاگی درست کردم که انگدددددددددددددر خوکشله

اگه دوکس داشتید حتما یه سری بزنید یادتون که نمیره هان ..............................؟

این ادرسشه  www.eshghe-gom-shode.blogfa.com

 خوب اقایون خانوماقربون قدمتون کاری باری بای بای

 

 

تاريخ دوشنبه دوازدهم دی 1390سـاعت 16:51 نويسنده میناخانومی| |

سلام دوستای گل ونازم قربون همتون برم که توو این مدت به یادم بودید وبرام کامنت گذاشتید

ولی متاسفانه من تابعدازامتحانانمیتونم نت بیام شرمنده ولی به یاد همتون هستم وازدورمیبوسمتون

اگه کاری باری ندارید باییییییییییییی

تاريخ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391سـاعت 20:28 نويسنده میناخانومی| |

  1. اگه بهتون زنگ زد(در این مسئله فرض بر سامان بودن اسم دوست پسرتونه....!!!)بگین سلام ارمین جون.بعد یه دفعه انگار که تازه متوجه شدین بگین اوا خاک بر سرم حمیدتویی؟؟؟؟؟؟ میتونین این سیر رو تا 17 بار تکرار کنین ولی بار هجدهم دیگه خطرمرگ داره. بنده مسئولیتی در قبال این گونه حوادث ندارم.
  2. بهش زنگ بزنین و بگین کسی خونه نیست و دعوتش کنین خونتون بعد با دختر همسایه برید سینما و فیلم اخراجی هاو... رو ببینید
  3. تا یه شوخی کوچیک با شما کرد سریعا جبهه بگیرید و باهاش دعوا کنید.با کلماتی از این قبیل:مگه تو خودت خواهر مادر نداری؟...یا یه همچین چیزایی ولی دو تا سه دقیقه بعد خودتون یه جک افتضاح تعریف کنید و بعدش بشینید و قیافه بنده خدا رو تماشا کنید...
  4. ارایش شدید بکنید و از این شلوارای برمودا بپوشید واستینای مانتوتونو بزنیدبالا وبرید جلوی بنده خدا رژه برید و وقتی به  شما نزدیک شد و به دو سه متری شما رسید سرش داد بزنید وبعدش بشینشد زجرکشیدنشو تماشا کنید!!
  5. عکسای دو نفره ای رو که با پسرنوه ی عمه ی خاله ی پدربزرگ دخترخالتون گرفتید بهش نشون بدید ولی بهش اجازه ندید حتی یه دونه عکس باهاتون بگیره!!!
  6. همین که تو ماشین بغل دستش نشستید شروع کنین به عطسه کردن و از بوی ادکلن چندصدهزار تومنیش که با زجرکش کردن پدر ومادرش خریده ایراد بگیرید و بهش بگید به این بو حساسید!!!!!!!!!!!!

(حتما امتحان کنید!قبلا ازمایش شده! نتیجش ردخور نداره!نیشخند)

تاريخ پنجشنبه دهم فروردین 1391سـاعت 22:34 نويسنده میناخانومی| |

فرا رسیدن نوروز باستانی، یادآور شکوه ایران و یگانه یادگار جمشید جم بر همه ایرانیان پاک پندار، راست گفتار و نیک کردار خجسته باد

وحالابه مناسبت فرارسیدن عیدنوروز برای پسرای گل عیدی درنظرگرفتم

اگرپسری بر ضد دخترها حرفی زد بدونید

ازهمه بیشتر دنبال دخترهاست و براشون له له میزنه!!

حکایتش حکایت همون گربه هست که دستش به گوشت نمیرسید می گفت پیف پیف بو می ده!

تا حالا صد تا دخترسر کارش گذاشتند و حالشو گرفتند !

....

تا حالا هر چی التماس کرده دخترای ناز ایرونی که سهله یه وزغ ماده هم تحویلشون نگرفته!!
 

توی دانشگاه نمره های ماکزیمم دخترا رو دیده و برای اینکه کسی نفهمه آی کیوش در حد کلوخه مجبوره بشینه برای دخترا حرف در بیاره

تو خونه همش به خاطر شلخته بودنش (مخصوصا موها و دماغ ) و تمیزی و خوشتیپی خواهرش مدام زدند تو سرش

از اینکه با صد نوع مدل موی مختلف و خط ریشای عجیب غریب نمیتونه قیافه مثل اژدهاشویه کم شبیه آدما بکنه به دخترای ایرونی که با آرایش زیباتر میشند حسودی می کنه

می بینه یک نفر تو دنیا پیدا نمیشه که فقط یه بار منتشو بکشه و باید یه عمر ناز کش باشه

می بینه خیلی از مردا و پسرای اطرافش (وحتی خودش) حاضرند با اشاره یه خانم همه چی شونو فدا کنند اون وقته که یه جاش به شدت میسوزه

*چندتا توصیه به پسرهای ایرونی:

ـ با داشتن هیکلی ضایع تی شرت تنگ نپوشن!!!

ـ از کلاس پنجم دبستان سه تیغه نکنن و after shave نزنن!!!!

ـ جلوی مدرسه دخترانه نایستن و سیگار چاق نکنن!!!!!!!

ـ با دیدن یک فروند دختر جو زده نشده و تیکه جواتی بار نکنن!!!!!

ـ پس از ورود به دبیرستان سیگاری نشده و ....!!!!!

ـ پس از یافتن اولین پشم در بدن خود احساس مردانگی نکنن و به فکر ازدواج نیافتن!!!!!!

ـ در مقابل دختر ها احساس بامزه بودن نکنن و ....!!!!

ـ ادعای با معرفتی و با مرامی وخلاف سنگین نکنن!!!!!

ـ کت وشلوار صورتی با پیراهن زرد نپوشن و کروات قهوه ای نزنن!!

ـ در آن واحدبا N تا دختر رفیق نباشن و به هر N تاشون قول ازدواج ندن!!!!!!!

ـ از ۹ سالگی پشت ماشین باباشون نشینن و .....!!!!!!!

ـ احساس خوش تیپی نکنن و خود را دختر کش ندونن!!!!!!

و از همه مهمتر : پس از خوندن این مطالب جنبه خود را نشون نداده و مرام و با حالی خود را اثبات نکنن!!!!!!!

اخرین اپم درسال ۱۳۹۰

تاريخ دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390سـاعت 11:4 نويسنده میناخانومی| |

می دونم همچین چیزی غیر ممکنه اما یه جورایی با زورم که شده تصور کنید دو
تا ذکور رفتن بهشت :
هر روز که همدیگرو می بینن شروع می کنن به خالی بستن :
و میگن.........
اولی: بابا اینجا چقدر اروپاست !! البته من زیادخارج نبودم, یه 10_20 مرتبه بیشتر
نرفتم, ولی تقریبا همین جوری بود .
دومی : آره خوب ... به خصوص اینجایی که من هستم , یه کافی شاپ داره که
غروبا حوریای خوشگل میان اونجا ....
من اصلا تو نخشون نیستما ! خودشون هی شماره میدن (!!!)_ ای بابا کار من دیگه از این جور چیزا گذشته ... دیروز فکر میکنی کی رو دیدم
؟؟ 296 امین دوست دختری که تو زمین داشتم ! کلی براشمایه گذاشته بودم ...
نامرد یه خواستگار پولدارتر داشت , به خاطر اون منو ول کرد ! دیروز دم در بهشت
چند نفر بهش گیر داده بودن ... اول که بهش می گفتن آرایش ات رو پاک کن بعد
برو تو  . بعدا گفتن تو دل یکی رو شکوندی, اینطوری نمیشه بری .. به منم گفتن
می تونی به ازای بخشیدنش بعضی از کارای نیکش رو بردارییا گناهاتو بدی به
اون گفتم نه تو مرام ما نیست ... خلاصه داداش, مفتی بخشیدیمش اومد
بهشت . از دیروزم کلی منتم رو می کشه ... ولی دیگه نمی تونم ..می فهمی
که چی می گم ... نافرم حالمو گرفت.... بد شانسی رو می بینی ؟؟!! صد بار به
مادرم ایناگفته بودم بابا وقتی من مردم دو تا CD داریوش دارم اونا رو هم بذارین
کنارم ... نذاشتن که !!!!! واسه اینجور مواقع گفته بودم دیگه !!
_ بی خیال بابا , غروب بیا بریم بیرون , به من یه ماشین دادن آخر سرعته ...
حالا مثل ماشینی که خودمون داشتیم که نیست ... ولی خوب بدم نیست (!!)
_ بهت فقط یه ماشین دادن ؟؟!! بیا ببین به من یه خونه دادن , راه که میره هیچ !
پروازم میکنه (!!) یه کامپیوترم بهم دادن ! ... هر وقت مادرم اینا رو زمین , فاتحه
ای , صلواتی , چیزی برام می فرستن , كانكت می شیم, یه webcam هم داریم
خلاصه کلی حال می کنم دیگه ... _ نه خوب .. من که اصلا هر وقت دلم هوای
زمین رو می کنه دستور می دم خانوادمو یه سر بیارن و ببرن , اینترنتی حال
نمیده ... هفتهای 5-6 بار میان بهشت , میرن زمین .... (!!!!)
در انتها, بس که ایندو تا خالی می بندن , فرشته ها دست به دامن خدا میشن,
که پروردگارا.. هر کدوم هزارسال عبادتمونو میدیم , ولی اینا رو از اینجا ببر .. حالا
این دو تا الان توجهنم هستن , کم نمیارن که !! نمی خوان نشون بدن که چه
عذابی دارن می کشن :
_ اونجا هوا چطوره ؟
_ عالی ... یه موقع هایی گرم میشه ... ولی همش دارن بادم می زنن ... اونجا
چطوره ؟
_ اینجا که یه موقع هایی اونقدر هوا خوبه آدم هوس می کنه با یه زیر پیرهنی بره
اسکی (!!!!!) امروز ناهار چی خوردین ؟
_ م م م ... امروز ناهار اینجا به همه قیر می دادن , اما من زنگ زدم برام پیتزا
آوردن . اوضاع احوالت چطوره ؟
_ هیچی .. هر روز چند نفر میان ماساژم میدن ... نمی دونم چرا یه خورده
سفت ماساژ میدن (!) آدم استخوناش می پکه
تاريخ شنبه بیستم اسفند 1390سـاعت 14:18 نويسنده میناخانومی| |

فقط یه ایرانی میتونه صبح جمعه ساعت 6 با هزار مشقت و برنامه ریزی قبلی پاشه بره بیرون حلیم بخوره , پارک بره,ورزش هم کنه,
بعد ساعت 9 برگرده خونه بگیره تا ظهر بخوابه!

 

فقط یه ایرانی میتونه کند بودن رشد موهاشو بندازه گردن دست سنگین ارایشگر!


 فقط خانومهای ایرانی هستن از یه هفته قبل از عروسی هی میگن
چی بپوشیم؟! .. چی بپوشیم؟!
اونوقت شب عروسی ؛ رسماً هیچی نمی پوشن


 فقط یه ایرانی میتونه اینو باور داشته باشه که اگه جفت راهنمای ماشین و روشن کنه، مجازه تو اتوبان دنده عقب حرکت کنه!


 فقط تو ایران مدارسو 5شنبه ها تعطیل میکنن ولی به جاش بقیه هفته رو براش کلاس جبرانی در نظر میگیرن باپولهای آنچنانی !!!


 تنها ایرانیان که وقتی میخوان از خیابون رد شن به جا اینکه به چراغ عابر نگاه کنند
به ماشینا نگاه میکنن که کی خلوت میشه سریع رد شن!


 اگه ورزشی به نام "سگ دو" وجود داشت ما ایرانیا حتما توش می تونستیم یه خودی نشون بدیم... !!!


 فقط یه ایرانی میتونه پیتزا رو با دوغ ,نوشابه رو با آبگوشت, سبزی رو با کوکوسبزی,
و کالباس رو با نون سنگک بخوره!


 فقط یه ایرانی میتونه بره قشم لباس بیاره تو خونه بفروشه و بگه اینارو از دبی و ترکیه اوردم!


 فقط یه ایرانی میتونه جلوی خودپرداز بانک با دیدن جمله لطفا منتظر بمانید استرس رو
با بیشترین فشار تحمل کنه و با نگاهی ملتمسانه به دستگاه تو دلش بگه
که اگه پول نمیدی جون هرکی دوست داری کارتم رو بده و بعد از دیدن جمله دستگاه
در حال شمارش وجه می باشد به ناگاه آرامش تمام وجودش رو فرا بگیره دقیقا مثل
فرود موفقیت آمیز هواپیما اونم در فرودگاه مشهد !!!


 فقط یه ایرانی میتونه وقتی میخواد بره عروسی در به در دنبال یکی بگرده که کراواتشو براش گره بزنه :)))


 


 فقط یه ایرونی میتونه اینجوری آشپزی کنه و به نظرش هم آخر برنامه آشپزیه!
آشپزی سامان گلریز: ماهیتابه چدنی دسینی رو میذارید روی گاز پنج شعله سامسونگ که با ضمانت سام سرویس عرضه میشه,یه کمی روغن لادن دوست تو و من رو بریزید توش و یا از کره اطلس طلایی استفاده کنید, دو تا هم تخم مرغ تلاونگ بندازید داخلش,اگر در حین کار خسته شدید میتونید از ماساژور شاندرمن استفاده کنید,دیدید که چه سریع یه غذای خوب آماده شد!
تا برنامه بعد همتون رو میسپارم به خدای بزرگ و بیمه سینا و ایران و دانا !!


 فقط یه ایرانی میتونه وقتی مامور آمارگیر میاد در خونه شون،بگه شرمنده من اینجا مهمونم,صاحبخونه رفته مسافرت!


 فقط یه ایرانی میتونه 2 سال بره سربازی 30 سال تعریف کنه


 فقط یه ایرانی میتونه بـــــه نوشابـــــه "نارنـــجــی" بگــــه "زرد"!


 فقط یه ایرانی میتونه بعد از شنیدن صدای پیغامگیرِ تلفن بگه اِاا رفت رو پیغامگیرشون و سریعاً تلفن رو قطع کنه!


 فقط یه ایرانی میتونه طوری زل زل نگات کنه تو خیابان که نفهمی خوشگلی یا زیپت بازه !


 از هر 2 تا تبلیغ تلویزیون یکی تبلیغ بانکه ، ولی مردم هر روز فقیر تر میشند
از هر 2 روز هفته یکیش تعطیله اما باز مردم افسرده تر میشند
از هر 2 نفر توی خیابون یه نفر لیسانس داره اما باز مردم بیکار تر میشند
از هر 2 تا خونه یکیش نوسازه اما مردم باز بی خانمان تر میشند
از هر 2 نفر یکی دماغش رو عمل کرده اما باز قیافه ها زیبا نمیشند
از هر 2 نفر یکی حاجی شده اما باز مردم بی خدا تر میشند!

 فقط یه ایرانی میتونه از بی قانـــونی مملکت بنـــالـــه,
اما موقــــع دعـــوا و درگیـــــری بگـــــه مملکت قانــــون داره!


 فقط یه زن ایرانی
درباره زندگی دخترش میگه: شوهرش خیلی خوبه همش میبرتش مسافرت و تو خونه هم خیلی کمکش میکنه حتی پوشک بچه را هم خودش عوض میکنه ، دخترم خوشبخت شد واقعا!
درباره زندگی پسرش میگه:بیچاره هر چی پول در میاره باید خرج سفرهای خانم کنه!
از سر کار هم که خسته میاد خونه خانمش کلی ازش کار میکشه حتی زورش میاد پوشک بچشو خودش عوض کنه، پسرم بد بخت شد واقعا!!!

 اینجا ایران است :
کارت شارژیو که مغازه دار4700میخره و ما 5500میخریم و 4900 شارژ میکنه بهش میگن 5000 تومنی !!!


 فقط یه معلم ایرانی میتونه (البته از نوع اول دبستانی) برای ترسوندن دانش آموزاش و زود خوابیدن اونا بهشون بگه:من رفتارای شما رو تو خونه با دوربین میبینم!:)))


 فقط یه کارخونه ایرانـــی می تونـــــه بهــــت یه بستـــــه هوا بــــده که توش چــند تا دوونـــه چیپس هم اشانتـــــــــیون باشــــــــه!


 فقط یه کودک ایرانی وقتی میره تو صف نونوایی هرچی صبر می‌کنه می‌بینه همش آخره صفه!


 اینجا ایران است یعنی:
ببخشید اتوبوس 9:30 ساعت چند حرکت میکنه؟

ببخشید کارت شارژ دو تومنی دارین؟ چنده؟


 فقط یه ایرانی میتونه وقتی توی مهمونی یا عروسی آب خوردن گیرش نیاد،
قرص قندش رو با یک لیوان نوشابه بخوره!


 فقط یه ایرانی میتونه وقتی تو ایرانه همش دنبال جانی واکر و شراب فرانسوی و
رستورانای مکزیکی و ایتالیایی باشه،
بعد وقتی رفت خارج در به در بگرده دنبال دوغ آبعلی و شراب شیراز و شربت سکنجبین
و رب یک و یک !

 فقط یه ایرانی میتونه ماشین خودشو با ریموت قفل کنه, ولی بعدش 4 تا دستگیره رو امتحان کنه که ببیــنـه قفل شده یا نه!

تاريخ شنبه ششم اسفند 1390سـاعت 19:46 نويسنده میناخانومی| |

هنرپیشه معروف سینما ؟

الف) محمدرضا گلزار
ب) محمدرضا علفزار
ک) محمدرضا گندمزار
ش)محمد رضا دشت


هنرپیشه مرحوم سينما ؟
الف) رضا ژيان

ب) رضا ماکسيما
ک) رضا فولکس
ش) رضا خاور

هنرپیشه مرحوم فیلم “ممل آمریکایی” ؟
الف) نعمت الله گرجی

ب) نعمت الله ساقه طلایی
ک) نعمت الله شیرین عسل
ش) نعمت الله مینو

هنرپیشه زن معروف سینما ؟
الف) هدیه تهرانی

ب) کادوی تهرانی
ک)چشم روشنی اصفهانی
ش) قابل نداره اصفهانی

بازیگر چشم روشن سینما و تلوزیون ؟
الف) پارسا پیروزفر

ب) فارسا فیروزپر
ک) پارسا پیروزپر
ش) فارسا فیروزفر

یکی از آهنگ های منصور ؟
الف) دیوونه

ب) … خل
ک) منگل
ش) عجوج مجوج

خشایار اعتمادی چه سبکی می خواند ؟
الف) پاپ

ب) اسقف

ک) راهبه
ش) موبد

تست های ورزشی

کشتی گیر گردن کلفت ایران ؟
الف) عباس جدیدی

ب) عباس قدیمی
ک) عباس نیو
ش) عباس آپ تو دیت

تیم فوتبال آبادانی ؟
الف) نفت آبادان

ب) بنزین آبادان
ک) گازوئیل آبادان
ش) روغن آبادان

باشگاه انگلیسی ؟
الف) میدلزبرو

ب) میدلزبیا
ک) میدلزبودی حالا
ش) میدلزپاشو برو گمشو

بازیکن بوسنیایی سابق بایرن مونیخ ؟
الف) حسن صالح حمیدزیچ

ب) حمید صالح حسنزیچ
ک) حسن حمید صالحزیچ
ش) بابا چند نفر به یه نفر ؟؟؟

دروازه بان انگلیس در جام جهانی ١٩٩٨ فرانسه ؟
الف) دیوید سیمن

ب) دیوید سیمثقال
ک) دیوید سیگرم
ش) دیوید سیتن

مهاجم سال های دور منچستر یونایتد ؟
الف) اندی کول

ب) اندی سرشانه
ک) اندی پشت بازو
ش) اندی مرسی هیکل

مهاجم تیم ملی هلند و آرسنال ؟
الف) دنیس برگکمپ

ب) دنیس اروین
ک) دنیس وایز
ش) دنیس تریکو



تست های علمی تفریحی

مساحت دایره چقدر است ؟
الف) ٢ متر

ب) ٥/٢ متر
ک) بیشتره
ش) صبر کن بپرسم

سرعت نور چقدر است ؟
الف) خوب است

ب) بد نیست
ک) شما چطوری ؟
ش) چه خبر ؟

شاعر قرن ده دوازده؟
الف) هاتف اصفهانی

ب) ابی اصفهانی
ک) اندی اصفهانی
ش) سیاوش قمیشی اصفهانی

فعل “خوردن” را صرف کنید ؟
الف) چشم
ب) صرف شده
ک) میل ندارم
ش) نوش جان

یکی از وسایل مربوط به فیزیک که در عینک ، تلسکوپ و میکروسکوپ به کار میرود ؟
الف) عدسی

ب) کاچی
ک) فرنی
ش) لوبیا با دوغ

نویسنده “منطق الطیر” کدام شاعر است ؟
الف) عطار نیشابوری

ب) نجار نیشابوری
ک) سمسار نیشابوری
ش) کوپن فروش نیشابوری


یکی از اشکال ماده ؟
الف) گاز

ب) یخچال
ک) بخاری
ش) ماشین ظرف شویی

نام دیگر اسید فرمیک ؟
الف) جوهر مورچه

ب) جوهر مورچه خوار
ک) جوهر پلنگ صورتی
ش) جوهر سرندی پیتی

نام گاز سرد کننده یخچال های قدیمی ؟
الف) فرعون

ب) نمرود

ک) ابرهه
ش) خسرو پرویز

نام دیگر گازهای بی اثر مثل هلیم ، نئون و … ؟
الف( گازهای نجیب

ب) گازهای سر به زیر
ک) گازهای باوقارین)


تاريخ شنبه بیست و نهم بهمن 1390سـاعت 18:43 نويسنده میناخانومی| |

قیافه پسرا وقتی دیدنیه که ...

-جلوی دخترا کم میارن.

-gf شون رو با هزار دک و پز به بستنی دعوت و توی بستنی فروشی تازه متوجه جیب خالی از money شون می شن.

-در صدد مزاحمت و خرد کردن اعصاب یه دختر بر می آن و دختره آشنا در می یاد.

-پسره چون نمی تونه عشقشو ببینه ، بی صدا می ره زل می زنه به در خونه دختره . یه آلبوم عکس قطور از دم در خونه طرف تهیه می کنه.

-وقتی تو چشمای دختر مورد علاقشون خیره می شن ، بعد می فهمن دختره داشته پشت سرشونو نگاه می کرده.

-وقتی واسه یه دختر(عشقشون) گریه می کنن.

-وقتی دخترا بیش از اندازه بهشون کم محلی می کنن، قیافه مغمومشون بسیار دیدن داره.

-وقتی عشقشونو با یکی دیگه می بینن.

-وقتی طرف مورد علاقشون جلوی اونا از خوش تیپی و باکلاسی یه پسر دیگه تعریف می کنه.   

-وقتی می فهمن بعد از این همه وقت که جلوی gf شون خودشونو پاک و مظلوم نشون دادن ، gf تمام آمارشونو داره.

-وقتی مچشون پیش دخترا باز بشه.

-و وقتی می فهمن که استعداد روان شناسی در همه دخترا خدادادیه و با یه نگاه این همه چیز از پسرای بدبخت می فهمن و اعمال و رفتارشون رو زیر ذره بین تجزیه و تحلیل می کنن !

تاريخ یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390سـاعت 21:48 نويسنده میناخانومی| |

خوابگاه پسران:

(در اتـاقی دو پـسر به نـام های «مهـدی» و «آرمــان» دراز کشــیده انـد. مهـدی در حال نصـب برنـامه روی لپ تـاپ و آرمـان مشغــول نوشــتـن مطالبی روی چـند برگـه است. در هـمین حـال، هم واحدی شـان، "میـثــاق" در حـالی که به موبایـلش ور می رود وارد اتــاق می شـود.

میثـــاق: مهـدی… شایـعه شـده فـردا صبــح امتـحان داریـم.

مهـدی: نـه! راســته. امتـحان پایــان تــرمه.

میثــاق: اوخ اوخ! مــن اصـلاً خبـر نـداشـتم. چقـدر زود امتـحانا شـروع شــد.

مهـدی: آره… منــم یه چنـد دقـیقه پیـش فهمـیدم. حالا چیــه مگـه؟! نگـرانی؟ مگـه تو کلاسـتون دختـر نداریـد؟!

میثــاق: مـن و نـگرانی؟ عمــراً!! (بـه آرمــان اشــاره می کنـد) وای وای نیگــاش کـن! چه خرخـونیــه این!! اقـا آرمـان! ببیــن از روی جـزوه های زیـر قابلمــه چه نـُـتی بـر می داره

!

آرمـــان: تـو هم یه چیزی میگــیا! ایـن برگـه های تقـلبه کـه 10 دقیـقــه ی پیـش شـروع به نـوشتـنــش کردم. دختــرای کلاس مـا که مثـل دختـرای شما پایـه نیســتن. اگـه کسی بهت نـرسوند، بایــد یه قوت قلــب داشته باشی یا نـه؟ کار از محکـم کاری...

مـهدی: (همچــنان که در لپ تاپــش سیــر می کنـد) آرمــان جـون… اگه واسـت زحمـتی نیست چنـد تا برگـه واسه مـنم بنـویس. دستـت درست...

در همیـن حــال، صـدای فریـاد و هیاهـویی از واحـد مجـاور بلـند می شود. پسـری به نـام «رضـا» با خوشحـالی وسط اتـاق می پـرد.

میـثــاق: چـت شده؟ رو زمــین بنـد نیـستی.

رضــا:استقلال همین الان دومیشم خورد!

مهـدی:اصلا حواسم نبود.توپ تانک فشفشه….. .!!! پرسپولیس قهرمان میشه خدا می دونه که حقشه…………… و تمــام ساکنیـن آن واحـد، برای دیـدن ادامـه ی مسـابقـه به اتاق مجـاور می شتـابنـد. چراغ هـا روشــن می مانند.

 

خوابگاه دختران:

(دختر "شبنم" نامی با چند کتاب در دستش وارد واحد دوستش "لاله" می شود و او را در حال گریه می بیند.)

شبنم: وا...! خاک بر سرم! چرا داری مثل ابر بهار گریه می کنی؟!

لاله: خدا منو می کشت این روزو نمی دیدم. (همچنان به گریه ی خود ادامه می دهد)

شبنم: بگو ببینم چی شده؟

لالـه: چی می خواســتی بشـه؟ امروز نـتیجه ی امتـحان "آناتومی!!!" رو زدن تــو بُــرد. منــی که از 6 مـاه قبـلش کتابامـو خورده بــودم، مـنی که بـه امیـد 20 سر جلـسه ی امتحــان نشـسته بودم، دیــدم نمــره ام شـده 19!!!!!! ( بر شـدت گریه افزوده می شــود)

شبنم: (او را در آغــوش می کشـد) عزیـزم… گـریه نـکن. می فهـممت. درد بـزرگیــه! (بغـض شبنم نیز می ترکـد) بهتـره دیگـه غصه نخـوری و خودتـو برای امتحـان فـردا آمـاده کنـی. درس سخت و حجیـمیـه.  می دونی کـه؟ 

لالـه: (اشک هایش را آرام آرام پـاک می کنـــد) آره. می دونـم! امـا من اونقــدر سـر ماجـرای امـروز دلم خـون بـود و فقط تونـستم 8 دور بخـونم! می فهـمی شبنم؟ فقط 8 دور… (دوبـاره صـدای گریـه اش بلـند می شود) حالا چه جــوری سرمـو جلوی نـازی و دوستـاش بلـند کنـم؟!!  

شبنم: عزیزم… دیگــه گریه نکن. من و شهــره هم فقط 7 – 8 دور تـونســتیم بخـونیم! ببـین! گریـه نکن دیـگه. فکـر کردن به ایـن مســائل کـه می دونـم سخــته، فایده ای نـداره و مشــکلـی رو حـل نـمی کنـه! 

لالـه: نـمی دونـم. چـرا چنـد روزیـه که مثـل قدیم دلـم به درس نـمیره. مثـلاً امـروز صبــح، ساعـت 5/7 بیـدار شـدم. باورت مـیشه؟!(در همیــن حال، صـدای جیــغ و شیـون از واحـد مجـاور به گوش می رسـد. اسـترس عظیـمی وجـودِ شبنم و لالـه را در بر می گیــرد! دخـتری به نـام «فرشــته» با اضـطراب وارد  اتـاق می شـود.)
شبنم: چی شـده فرشــتـه؟!

فرشــته: (با دلهــره) کمـک کنیـد… نـازی داشت واسـه بیــستمـین بـار کتــابشـو می خـوند که یـه دفعــه از حـال رفت!
شبنم: لابــد به خـودش خیلی سخــت گرفته .
فرشــته: خب، منــم 19 بـار خونـدم. این طـوری نـشدم! زود باشیــد، ببـریـمش دکتــر. (و تمــام ساکنـین آن واحـد، سراسیـمه برای یاری «نــازی» از اتـاق خارج می شـونـد. چـراغ ها خامـوش می شود.)

تاريخ دوشنبه هفدهم بهمن 1390سـاعت 15:14 نويسنده میناخانومی| |

                                                 من سرم تو کاره خودم بود

بعد یه روز یه نفرو دیدم

اون این شکلی بود

بعد من یه کادو مثه این بهش دادم

وقتی کادوی منو قبول کرد من این شکلی شدم

ما تقریبا همه شبها با هم حرف میزدیم

اما روزه ولنتاین اون یه گل مثه این داد به یه نفر دیگه

و من این جوری شدم

احساس من اینجوری بود

و بعد هم اینجوری شدم

بلهههه....

بعدم اینطوری

و در پایان

 

تاريخ دوشنبه دهم بهمن 1390سـاعت 20:55 نويسنده میناخانومی| |

تنها زماني مشتري ها با لبخند وارد مغازه ميشوند که ميخوان جنسي رو تعويض کنن يا پس بدن !

تا حالا دقت کردين اگه تو مترو الکي شروع به دويدن بکنيد

ملت هم همينطوري دنبالتون ميدوند.....!

دقت کردين ما ايرانيا وقتي بچه هستيم ميگن بچه است، نميفهمه وقتي نوجوان هستيم ميگن نوجوانه، نميفهمه وقتي جوان هستيم ميگن جوون و خامه، نميفهمه وقتي بزرگ ميشيم ميگن داره پير ميشه، نميفهمه وقتي هم پير هستيم ميگن پيره، حاليش نيست، نميفهمه فقط وقتي ميميريم ميان سر قبرمون و ميگن عجب انسان فهميده اي بود

دقت كردين وقتي ميگن غصه نخور ،آدم بيشترغصه ش ميگيره؟؟؟!!!:194:

تا حالا دقت کردين تو جاده هاي ايران وقتي قسمت انگليسي تابلو اسم يک شهر رو مي خونين بهتر متوجه ميشين تا فارسيش رو ... !!!!

دقت کردين هر موقع دارين سشوار ميکشين حتي اگه تو خونه تنهام باشين هي حس ميکنين يکي صداتون ميکنه؟؟:192:

تا حالا دقت کرده بودين تام و جري تمام مدت لخت بودن، اما وقتي ميرفتن لب ساحل شلوارک پاشون ميکردن؟:7:

تا حالا دقت کردين تو مهموني تا مياي پشت سر يکي حرف بزني موزيک قطع ميشه و نصف حرفتو يهو همه ميشنون...!!!!:167:

لــــــــــذتي که در خوابيدن روي جزوه هست تو خوابيدن روي تختـخواب نرم نيس...::155:

تا حالا دقت کردين وقتي موبايلت زنگ ميخوره همه گوشاشون تيز تيز ميشه ; وقتي تلفن خونه زنگ بخوره همه خودشونو ميزنن به کر بودن !

تا حالا دقت کردين ...
چيزي لذت بخش تر از زدنِ بچه مهمون، دور از چش ننه باباش نيست ؟!
:167:

تا حالا دقت کردين هر استادي که اول ترم نيشش تا بنا گوش بازه، آخر ترم اشک شما رو در مياره؟:28:

تا حالا دقت کردين شب هايي که برق ميره ، وقتي به هزار بد بختي و 6 بار تو در و ديوار خوردن چراغ قوه رو پيدا ميکني زرتي برق مياد ؟!:64:

تا حالا دقت كردين لذتي که در پرت کردن شلوار گوشه اتاق هست, تو زدنش به چوب لباسي نيست !

تا حالا دقت کردين هر وقت جعبه دستمال کاغذيو وا ميکنيد اوليه هيچوقت عين آدم بيروون نمياد؟

از اول ابتدايي تا آخرين روز دبيرستان ، همه معلمها و ناظم ها:
" کلاس شما بدترين کلاسيه که تا حالا داشتم!!


هروقت آروم و يواشکي چيزي از کسي ميپرسين طرف با صداي بلند جوابتونو ميده

دختره 25 سال از خدا عمر گرفته. توي کل اين مدت با يه پسر دوست معمولي هم نبوده. تا تو ميري طرفش يهو 100 تا بي اف و خواستگار ايده آل واسش پيدا ميشه!


 

تا حالا دقت کردين دل معلوم نيست کجاي بدنه ! ، به شکم درد ميگن دل درد - به قلب هم ميگن دل ! موندم اون کسي که ميگه دلم تورو ميخواد منظورش دقيقاً چيه ؟؟ :192:

دقت کردي اون روزي که يه مورد خلافي چيزي تو ماشينت هست مصادف ميشه با ايست بازرسي اي که سالي يه بار انجام ميشه؟

موقع درس خوندن پرزهاي موکت هم واسه آدم جذاب ميشه

دوس داري ساعتها بشيني بهشون نگاه کنی

تاريخ چهارشنبه پنجم بهمن 1390سـاعت 19:46 نويسنده میناخانومی| |

+ الو سلام

- سلام هلن جونم!


+
هلن کيه؟!

 
-
اوخ ... هليا جونم!

 
+ هليا؟!


-
اشتباه شد مي خواستم بگم ساناز من!


+
ساناز؟!
 

- آني... چطوري آني؟

 
+
آني کيه؟
 

- سميرا... دلم خيلي واست تنگ شده بود!!

+ سميرا؟

- آها! سوگل، مي بوسمت!!

+ سوگل؟!!

- اصلا... اصلا ببخشيد، شما؟ 

+ سارا 

- کدوم سارا؟ مروتي؟

+ نه 

 - عزتي؟

+ نه 

- حشمتي؟

+ نه 

- صادقي؟

+ نه 

- ببخشيد، سارا خانوم ؟ اجازه بدين من اسمتونو به ليست اضافه کنم ! خوب ! سارا ، عزيزم ! چطوري ؟ خيلي دلم هواتو کرده بود !!!!

تاريخ شنبه یکم بهمن 1390سـاعت 19:5 نويسنده میناخانومی| |



:: خاله ::

معنای لغوی: خواهر مادر

معنای استعاره ای: هر زنی كه با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد.

نقش سمبلیك: یك خانم مهربان و دوست داشتنی كه خیلی شبیه مادر است و همیشه برای شما آبنبات و لباس می خرد.

غذای مورد علاقه: آش كشك.

ضرب المثل: خاله را میخواهند برای درز ودوز و گرنه چه خاله چه یوز. خاله ام زائیده، خاله زام هو كشیده. وقت خوردن خاله خواهرزاده رو نمی شناسه. اگه خاله ام ریش داشت، آقا داییم بود.

زیر شاخه ها:

شوهر خاله: یك مرد مهربان كه پیژامه می پوشد و به ادبیات و شكار علاقه مند است .

دختر خاله/پسر خاله: همبازی دوران كودكی كه یا در بزرگسالی عاشقش می شوید اما با یكی دیگه ازدواج می كنید یا باهاش ازدواج می كنید اما عاشق یكی دیگه هستید.

چهره های معروف: خاله خرسه، خاله سوسكه.

مشاغل كاذب: خاله زنك بازی، خاله خانباجی.

نکته: داشتن یك خاله ی مجرد در كودكی از جمله نعمات خداوندی است.





:: عمه ::

معنای لغوی: خواهر پدر

معنای استعاره ای: هر زنی كه با پدر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد یا هر زنی كه مادر چشم دیدنش را نداشته باشد.

نقش سمبلیك: به عهده گرفتن مسئولیت در موارد ذیل :
1. جواب همه ی فحش هایی كه می دهید. مثال: ...
2. جواب همه ی محبت هایی كه می كنید. مثال: به درد عمه ات می خوره...
3. خیلی چیزهای بدِ دیگه که از ذكر مثال معذوریم...

غذای مورد علاقه: شله زرد، سمنو.

ضرب المثل: ندارد (تخفیف به دلیل تعدد در نقش های سمبلیك).

زیر شاخه ها:

شوهر عمه: یك مرد پولدار كه سیبیل قیطانی دارد و چندش آور است
.

پسرعمه/دخترعمه: همبازی دوران كودكی كه در بزرگسالی حالتان را به هم می زنند.

چهره های معروف: عمه لیلا. ترجیع بند: دختر كه رسید به بیست، باید به حالش گریست.

مشاغل كاذب: Match-Making

نکته: داشتن یك عمه كه در توصیفات فوق صدق نكند جزو خوش شانسی های زندگی است.





:: دایی ::

معنای لغوی: برادر مادر

معنای استعاره ای: هر مردی كه با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد یا هر مردی كه پتانسیل كتك خوردن توسط پدر را داشته باشد .

نقش سمبلیك: یكی از معدود مردانی كه هر چند به سیاست علاقه مند است اما حس گرمی به شما می دهد، همیشه حرفهایتان را می فهمد و می شود پیشش گریه كرد.

غذای مورد علاقه: فسنجون.

ضرب المثل: عروس را كه مادرش تعریف كنه، برای آقا داییش خوبه. اگه خاله ام ریش داشت آقا داییم بود.

زیر شاخه ها:

 

زن دایی: یك زن چاق و شاد كه خیلی كدبانو است و جلوی مادر قپی می آید.

پسردایی/دختردایی: همبازی دوران كودكی كه در بزرگسالی مثل یك همرزم ساپورتتان می كنند .

چهره های معروف: علی دایی، دایی جان ناپلئون. ترجیع بند: همه چیز زیر سر این انگلیساست.

مشاغل كاذب: فوتبال، شرکت در مصاحبه های رادیو تلویزیونی .

نکته: داشتن یک دایی خوب و لوتی دارای خواص بسیاری است!





:: عمو ::

معنای لغوی: برادر پدر

معنای استعاره ای: هر مردی كه با پدر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد.

نقش سمبلیك: یكی از مردانی كه شما همیشه باید بهش بوس بدهید و بعد بروید كارتون ببینید تا او با پدر حرفهای جدی بزند. یكی از مردانی كه مادر به مناسبت آمدنش قورمه سبزی می پزد و همیشه وقتی می رود پدر ساكت شده، به فكر فرو می رود.

غذای مورد علاقه: قورمه سبزی، آبگوشت.

ضرب المثل: عقد دختر عمو پسر عمو را در آسمان بستند .

زیر شاخه ها:
زن عمو: یك زن كه زیاد به شما توجه نمی كند و خودش را برای مادر شما می گیرد.

دخترعمو/پسرعمو: همبازی دوران كودكی كه اگر تا هجده-بیست سالگی دوام آورده باهاش ازدواج نكنید خطر را از سر گذرانده اید.

چهره های معروف: عمو زنجیرباف، عمو یادگار، عمو جون سلیمون.

مشاغل كاذب: بازی در قصه های ایرانی.

نکته: داشتن یك عموی پولدار خیلی خوب است.

تاريخ سه شنبه بیست و هفتم دی 1390سـاعت 18:39 نويسنده میناخانومی| |

سیر تکاملی رفتار با دختر ها در خانواده (طنز) تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

سال ۱۲۳۰ :

مرد : دختره خیر ندیده من تا نکشمت راحت نمیشم…. !!!

زن : آقا حالا یه غلطی کرد شما ببخشید !!! نا محرم که خونمون نبود . حالا این بنده خدا یه بار بلند خندیده…!!!

مرد: بلند خندیده ؟ این اگه الان جلوشو نگیرم لابد پس فردا می خواد بره بقالی ماست بخره. !!! نخیر نمی شه باید بکشمش… !!!

– بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو میبخشه…

 

سال ۱۲۸۰ :

مرد: واسه من می خوای بری درس بخونی ؟ می کشمت تا برات درس عبرت بشه. یه بار که مُردی دیگه جرات نمی کنی از این حرفا بزنی !!!

 تو غلط می کنی !!! تقصیر من بود که گذاشتم این ضعیفه بهت قرآن خوندن یاد بده. حالا واسه من میخای درس بخونی؟؟؟

زن: آقا ، آروم باشین. یه وقت قلبتون خدای نکرده می گیره ها ! شکر خورد. !!! دیگه از این مارک شکر نمی خوره. قول میده…

مرد (با نعره حمله می کنه طرف دخترش ): من باید بکشمت. تا نکشمت آروم نمی شم. خودت بیای خودتو تسلیم کنی بدون درد می کشمت… !!!

–        بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو میبخشه

سال ۱۳۳۰ :
مرد : چی؟ دانشسرا ؟؟ (همون دانشگاه خودمون) حالا می خوای بری دانشسرا؟ می خوای سر منو زیر ننگ بوکونی؟

 فاسد شدی برا من؟؟ شیکمتو سورفه (سفره) می کونم…

زن: آقا، تورو خدا خودتونو کنترل کنین. خدا نکرده یه وخ (وقت) سکته می کنین آ

مرد: چی می گی ززززززن؟؟ من اگه اینو امشب نکوشم (نکشم) دیگه فردا نمی تونم جلوی این فسادو بیگیرم . یه دانشسرایی نشونت بدم که خودت کیف کنی

– بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو میبخشه …

سال۱۳۸۰ :

مرد: کجا ؟ می خوای با تکپوش (از این مانتو خیلی آستین کوتاها که نیم مترم پارچه نبردن و وقتی می پوشیشون مثه جلیقه نجات پستی بلندی پیدا می کنن)

 و شلوارک (از این شلوار خیلی برموداها) بری بیرون؟ می کشمت.  من… تو رو… می کشم…

زن: ای آقا. خودتو ناراحت نکن بابا. الان دیگه همه همینطورین (شما بخونید اکثرا).

مرد: من… اینطوری نیستم. دختر لااقل یه کم اون شلوارو پائین تر بکش که تا زانوتو بپوشونه. نه… نه… نمی خواد. بدتر شد.

همون بالا ببندیش بهتره… !!! (لطفا بد برداشت نکنید !!! )

سال ۱۴۰۰ :
زن: دخترم. حالا بابات یه غلطی کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک ناخنت می پره.

 آروم باش عزیزم. رنگ موهات یه وقت کدر می شه آ مامی. باباتم قول می ده دیگه از این حرفا نزنه…

بالاخره با صحبتهای زن، دخترخونه از خر شیطون پیاده می شه و بابای گناهکارشو میبخشه !!!  

 

تاريخ جمعه بیست و سوم دی 1390سـاعت 10:47 نويسنده میناخانومی| |

  • قبل از ورود مهمونها یک دور همه قاشقها رو دهنی کنید


  •  

  • قبل از ورود به دستشویی عمومی به بقیه تعارف کنید.

  •  

  • تو آلبوم کنار عکس بچتون چندتا از پوشکهای نازنینشون رو هم بچسبونید.

  •  

  • سر میز غذا مدام جوکهای کثیف دبلیوسی ای تعریف کنید.

  •  

  • سر میز با آفتابه برای مهموناتون آب پرتقال سرو کنید.

  •  

  • توی راسته ی خیابون روی شیشه ماشینهایی که پارک کردند تف کنید.

  •  

  • از زیر شلواری پدربزرگتون به عنوان هدیه ولنتاین استفاده کنید.

  •  

  • برای بستن در سامسونتی که توش هندونه گذاشتید تلاش کنید.

  •  

  • از مامورین زن طرح ارتقای امنیت اجتماعی شماره بگیرید

  •  

  • با کراوات ابریشمی شوهرتون در دبه ی ترشی رو پلمب کنید.

  •  

  • صندل پاشنه ۵ سانتی رو با جوراب مچی بپوشید.

  •  

  • به برادر یا خواهرتون(هر کدوم که بیشتر فاز میده )زنگ بزنید و با صدای بریده بریده و نگران بگید بابا .. بابابابا … آب داد درسشو یادته ؟

  •  

  • برای معافیت از سربازی همه دندوتاون رو بکشید.

  •  

  • کرم ضد آفتاب رو به کف پاتون بمالید.

  •  

  • با سنگ پا صورتتون رو تمیز کنید.

  •  

  • صفحه ازدواج و طلاق شناسنامه تون رو با خودکار آبی پیشاپیش پر کنید.

  •  

  • با موبایل دوستتون به خونه شون زنگ بزنید و بگید از بخش حوادث بیمارستان مزاحم میشید و این موبایل توی جیب جانباخته بوده.

  •  

  • از انتظامات پارک بپرسید این همه میگفتن تو پارکها کلی مواد فروش داره پس کوشن ؟

  •  

  • به جای قناری مرغ و خروس تو قفس بذارید و از سقف اتاق آویزون کنید.

  •  

  • هر جا زنبورگاوی دیدید با دست بگیرید و اینقدر فشارش بدبد تا شیرش دوشیده بشه.

  •  

  • در یک شب شعر شرکت کنید و شعر تبلیغ مای بیبی رو با احساس بخونید.

  •  

  • مسئولیت یک عملیات تروریستی رو به عهده بگیرید.

  •  

  • وسط ظهر در ماه رمضان برید جلوی دادگستری یه سفره مفصل پهن کنید و شروع کنید به خوردن.

  •  

  • برای اینکه بدونید لذت تولد دوباره چقدره معتاد بشید و بعد از چند ماه ترک کنید.

  •  

  • به نوزاد دوماهه تون کباب بره بدید تا یه کم جون بگیره .

  •  

  • روز تولد همسرتون گلاب رو داخل شیشه عطر بریزید و به عنوان یک عطر فرانسوی گرانقیمت به او هدیه بدید.

  •  

  • خلعت آخرت رو بعد از خرید پرو کنید.

  •  

  • سر کلاس توی یقه ی همکلاسیتون کرم خاکی خیس بندازید.

  •  

  • به منظور صرفه جویی پوشکهای بجه تون رو بعد از تعویض بذارید تو آفتاب خشک بشه و بعد به عنوان دستمال سفره استفاده کنید.

  •  

  • تاريخ دوشنبه نوزدهم دی 1390سـاعت 14:22 نويسنده میناخانومی| |

    سلام برتو

    میدونم که صدامو شناختی،پس خودمو معرفی نمیکنم

    شاید نشناختی،منم غضنفر

    ...

    آااه ای عشق،چندروزه که دلم برات گرفته وقلبم مثل یه ساعت دیواری هردقیقه شصت لیتر آب تقسیم برمجذورمربع میکند،حالابگو بقال محل ماچندسالشه؟

    امروزیاد آنروزی افتادم که تومن رادیدی ویک دل نه صد دل من را عاشق خودت کردی.یادت می آید؟

    ای بابا عجب گیجی هستی،یادت نمی آید؟

    خیلی خنگی،خودم میگم.اون روزکه من زیر درخت گیلاس سرکوچه لبو کوفت میکردم.ناگهان پدرت تورا باجفتک ازخانه بیرون انداخت ومن مثل اسب به توخندیدم،خیلی ازدست من ناراخت شدی؟ولی باعشق وعلاقه به طرف من آمدی،خیلی محکم لگدی به شکم من زدی ورفتی.آن لگد راکه زدی برق ازچشمانم پرید وحسابی عاشقت شدم...


    ادامـــه مطلب
    تاريخ جمعه نهم دی 1390سـاعت 16:39 نويسنده میناخانومی| |


     
     

     

    اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی میشه.



    اگر شما شماره ای را اشتباه گرفتید، آن شماره هیچگاه اشغال نخواهد بود.




    بعد از این که دستتان حسابی گریسی شد، بینی شما شروع به خارش میکنه .



    اگر چیزی از دستتان افتاد، قطعاً به پرت ترین گوشه ممکن خواهد افتاد.


    اگر بهانه تان پیش رئیس برای دیر آمدن پنچر شدن ماشینتان باشد، روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن

    ماشینتان، دیرتان خواهد شد.



    وقتی که خوب زیر دوش خیس خوردید تلفن شما زنگ  میزنه



    احتمال روبرو شدن با یک آشنا وقتی که با کسی هستید که مایل نیستید با او دیده شوید افزایش مییابد.



    وقتی میخواهید به کسی ثابت کنید که یک ماشین کار نمیکند، کار خواهد کرد.



    هر وقت نمیخوایین جای از بدنتون خارش بگیره دقیقا بدترین جای بدنتون که یا دور از دست شماست یا

    جایی که جلوی دیگران زشته بخارونید شروع به خاریدن میکنه.



     در امتحانات کسانی که صندلی آنها از راهروها دورتر است دیرتر میآیند.



     

    قبل از اولین جرعه از قهوه یا چای داغتان، رئیستان از شما کاری میخواهد که تا سرد شدن قهوه طول خواهد کشید.

     

    وقتی میرید بیرون و با خودتون میگید خدا کنه فلان شخص رو نبینم دقیقا همون شخص رو میبینید.

     

    وقتی بهتون میگن فلان غذایی که اونروز پختی خیلی خوشمزه بود و دوباره از همون غذا بپز. وقتی دوباره

     اون غذا رو میخوای بپزی بد مزه ترین و بدترین غذای دنیا از اب در میاد.

     

    روزی که بیشتر از همیشه به استراحت احتیاج داری از همیشه بیشتر کار رو سرت میریزه.

     

    وقتی که میگی امروز رو میخوام حسابی بخوابم و از روز خودم لذت خواب رو ببرم اصلا خوابت نمیبره.

    تاريخ پنجشنبه یکم دی 1390سـاعت 19:6 نويسنده میناخانومی| |

    صبح ساعت ۵

    قدیم: به آهستگی از خواب بیدار می‌شود. نماز میخواند و سپس به لانه مرغها میرود تا تخم مرغها را جمع کند
    جدید: مثل خرچنگ به رختخواب چسبیده و خر و پف میکند.  

     

     


    صبح ساعت ۶
    قدیم: شیر گاو را دوشیده است ، چای را دم کرده است ، سفره صبحانه را باعشق و علاقه انداخته و با مهربانی مشغول بوسیدن صورت آقای شوهر است تا از خواب بیدار شود.
    جدید: بازهم خوابیده است 


    صبح ساعت ۷
    قدیم: مشغول مشایعت آقای شوهر است که از در خانه بیرون می رود و هزار تا دعا و صلوات برای سلامتی شوهر کرده و پشت سرش به او فوت میکند.
    جدید: هنوز کپیده است. 


    صبح ساعت ۱۱
    قدیم: مشغول رسیدگی به بچه ها و پاک کردن لپه برای درست کردن ناهار است.
    جدید: تازه چشمانش را با هزار تا ناز و عشوه باز کرده و با دست در حال بررسی جوش های روی صورتش است 


    ظهر ساعت ۱۲
    قدیم: مشغول مزه کردن پلو به جهت تنظیم نمک آن است.
    جدید: در حال آرایش کردن با همسایه طبقه بالا در مورد انواع مدیتیشن صحبت می‌کند  

    ظهر ساعت ۱۳
    قدیم: در حال شستن جوراب و لباس‌های آقای خانه درون طشت وسط حیاط خلوت میباشد.
    جدید: در حال روشن کردن ماشین لباسشویی ، ماشین ظرفشویی و البته غرغر کردن است. 

     
    ظهر ساعت ۱۴
    قدیم: در حال مالیدن پای آقای شوهر که برای خوردن ناهار به خانه آمده است میباشد. جهت حض جمیل بردن آقای شوهر ، دامن گل گلی خود را پوشیده است.
    جدید: در حال انداختن یک غذای آماده درون میکرفر بوده و در همان حال در حال تماشای Farsi1 می‌باشد.  


    ظهر ساعت ۱۵
    قدیم: در حال جارو کردن حیاط خانه و تمیز کردن لانه مرغها و بردن علوفه برای گاوشان می‌باشد.
    جدید: با یکی از دوستانش به پاساژ صدف برای خرید رفته است.  


    عصر ساعت ۱۶
    قدیم: مشغول شستن پاهای کودکشان است که به دلیل دویدن در کوچه خونی شده است.
    جدید: در حال پرو کردن لباس‌های خریداری شده است. در همان حال هم نیم نگاهی هم به شکم خود دارد که جدیداً چاقی را فریاد می‌کشد. 


    عصر ساعت ۱۷
    قدیم: دم در خانه ایستاده است تا آقای شوهر بیاید.
    جدید: در لابی نشسته است تا با آقای شوهر به خرید برود.  


    عصر ساعت۱۸
    : برای شوهر خود چای آورده و مانند یک خانم کنار شوهرش در حال صحبت با او است.
    جدید: از این مغازه به آن مغازه شوهر بیچاره خود را می‌برد.  


    شب ساعت ۱۹
    قدیم: سفره شام را انداخته و شوهر را برای خوردن شام
    دعوت میکند.
    جدید: هنوز در حال خرید است.  


    شب ساعت ۲۰
    قدیم: در حال شستن ظروف شام ، کنار حوضه خانه است.
    جدید: کماکان در حال خرید است.  


    شب ساعت ۲۱
    قدیم: در حال چاق نمودن قلیان آقای همسر میباشد.
    جدید: در رستوران ، پیتزا میل می‌فرمایند.  


    شب ساعت ۲۲
    قدیم: رختخواب ها را پهن کرده است برای خوابیدن . در حال ریختن گل سرخ روی متکای آقای خانه است تا خوش بو شود.
    جدید: در حال غرغر کردن بر سر وضعیت ترافیک است.  


    شب ساعت ۲۳ و ۲۴
    قدیم: …
    جدید: در حال مشاهده TV هستند ایشون ، لطفاً مزاحم نشوید…

    تاريخ سه شنبه بیست و نهم آذر 1390سـاعت 15:14 نويسنده میناخانومی| |

     

    تلفن زنگ می خورد :
     
    گفتگوی دو دختر پای تلفن:

    سلام عشقم، قربونت برم. چطوری عسل؟ فدات شم... می بینمت خوشگم... بوس بوس 

    گفتگوی دو پسر پای تلفن:

    بنال... بوزینه مگه نگفتی ساعت چهار میای؟ د گمشو راه بیفت دیگه کره خر  

    بعد از قطع کردن تلفن :

    دخترها:

    واه واه واه !!! دختره ایکپیریه بی فرهنگ چه خودشم میگیره اه اه اه انگار از دماغ فیل افتاده حالمو بهم زد 

    پسرها:

    بابا عجب بچه باحالیه این حمید خیلی حال میکنم باهاش خیلی با مرامه

     

     

    تاريخ سه شنبه بیست و نهم آذر 1390سـاعت 15:10 نويسنده میناخانومی| |

    *اعتراف می کنم به این سن که رسیدم هنوز وقتی می خوام از در خونه برم بیرون اگه جورابم سوراخ باشه عوضش می کنم با این فکر که اگر تصادف کردم و آمبولانس اومد و منو گذاشتن رو برانکارد و مردم دورم جمع شدن سوراخ جورابم ضایع نباشه...

    *اعتراف می کنم امشب بعد از 1 سال به این معما پی بردم که آقاجونم مسواکش رو کجا قایم می کنه که من نمی بینم. بارها دیدم که داره مسواک می زنه اما به محض اینکه بعدش می رم مسواک بزنم مسواکش غیب می شه. خب زیاد پیچیده نیست از مسواک من استفاده می کرده!

    *اعتراف می کنم  که هفته قبل یکی از فامیل هامون اومده بود ایران و اصلا فارسی بلد نبود. من رو برد که از سوپرمارکت سر کوچه سیگار بگیریم. منم گفتم آقا یه بسته سیگار کنت با یک دونه اسپری مو بدید. بنده خدا پرسید این چیه؟ منم خیلی خونسرد گفتم این جایزه سیگاره!

    *اعتراف می کنم اولین باری که ویندوزم پرید من کل سیستم از مانیتور گرفته تا موس رو بردم شرکت تا برام ویندوز عوض کنند. بی معرفت ها بهم نگفتند که فقط باید کیس رو بیارم. این کار یه دو سه بار دیگه هم تکرار شد!

    *اعتراف می کنم تو اسباب کشی همسایه مون من نشسته بودم پشت وانت یه طرفم گلدونشون بود یه طرف هم تلویزیون ماشین که رفت تو چاله من گلدونه رو محکم گرفتم و تلویزیونه پخش شد کف آسفالت!

    *اعتراف می کنم  تا سن 13-12 سالگی با روسری می نشستم جلو تلویزیون مخصوصا از ایرج طهماسب خیلی خجالت می کشیدم. زیاد می خندید، فکر می کردم بهم نظر داره.

    *اعتراف می کنم بچه که بودم خیلی وراج بودم. برای همین تا از مدرسه می اومدم همه خودشون رو به خواب می زدن.

    *اعتراف می کنم رفته بودم واسه امتحان رانندگی، خیلی هم استرس داشتم. نوبت من که شد افسر بهم گفت دنده عقب برو. من هم که کلی هول شده بودم به جایاینکه دستم رو بذارم پشت صندلی و برگردم عقب رو نگاه کنم دستم رو انداختن پشت گردن افسر و محکم داشتم می کشیدمش طرف خودم!

    *اعتراف می کنم اولین باری که رفتم کارواش من هم همراه کارگرها داشتم ماشین رو می شستم که مسئول کارواش اومد خجالت زده جمعم کرد! خوب چی کار کنم فکر کردم زشته اونا ماشین من رو بشورن و من وایستم نگاه کنم.

    *اعتراف می کنم  بزرگترین لذت دوران بچگی من این بود که روزهای بارونی تو راه مدرسه با او چکمه طوسی پلاستیکی که تا زیر زانوم بود مثل خل ها از جاهایی رد می شدم که آب جمع شده. وقتی قابلیت چکمه هام رو می دیدم که تا عمق زیاد هم پام خیس نمی شه کلی کیف می کردم. حس ماشین شاسی بلند بهم دست می داد.

    *اعتراف می کنم  2 ماه به همه گفتم خطم سوخته. خواهرم نگاه کرد دید سیم کارت رو برعکس انداختم تو گوشی.

    *اعتراف می کنم مامان بزرگ خدا بیامرزم توی 95 سالگی فوت کرد. صبح روزی که مامان بزرگم فوت کرده بود همه دور جنازش نشسته بودیم و همه داشتن گریه می کردن. جمعیت هم زیاد بود. من و داداشم تو بغل هم داشتیم گریه می کردیم. اشک فراون بود و خلاصه جو گریه بود. یکهو دختر خالم که تازه رسیده بود اومد تو حیاط و با جدیت داد کشید: مامان بزرگ زود رفتی! این رو که گفت کل خونه رفت رو هوا... حالا خندمون قطع نمی شد.
    تاريخ سه شنبه بیست و نهم آذر 1390سـاعت 14:41 نويسنده میناخانومی| |

    miss-A

    انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس